بازی

 

محض رضای خدا

لب های آغشته به خونم را ببوس!

شاید فصل انار تمام شود

و بماند این حس جنون

بازی لب و دندان و خون

مثل تفاله ای که تف نمی شود به درون

برای یک بار هم که شده

لب های آغشته به خونم را ببوس!

شاید فصل انار

تمام

شوم.

 

توصيه‌ها را جدي نگيريد!

اردبيل كه بودم. برايم كار تراشيدند. يعني گفتند حالا كه قرار است 24 ساعت مهمان ما باشي،‌ بهتر است از فرصت استفاده كنيم و يك گفت‌و گو هم داشته باشيم. من هم كه نمك‌گير شده بودم و شرمنده مهمان‌نوازي‌هايشان، قبول كردم. دو تا چايي براي خودم ريختم و كنار بخاري نشستم و به سوالها جواب دادم. امروز آمده‌ام و مي‌بينم اين گفت‌وگو را در شاپرك منتشر كرده‌اند. بد نديدم ديگران هم آن را بخوانند. لينك اين گفت‌وگو اينجاست.

من خسارت می خواهم

خسارتمان را می دهند. بر اساس کروکی افسر و گزارش ماموری که آمد سر صحنه و تمام واقعیت را ننوشت. مثلا ننوشت راننده ای که از پشت کوبید به ماشین ما در حالت عادی نبوده و کمی تا قسمتی در فضا بوده. قانون ما اینطوری است دیگر/ ماشینت را می بینند و خرابی اش را تخمین می زنند و می روی شرکته بیمه تا خسارت بگیری. اما کسی کروکی روحت را نمی کشد و برای تخریب تخیل و آرامشت خسارتی نمی نویسد و در آیین نامه هیچ بیمه ای  برای صدمه روح و روان آدمی خسارتی پیش بینی نشده.

کسی برای یک هفته شوک و گیجی و دردهای من و پسرم و دوستمان که توی ماشین نشسته بودیم و منتظر سبز شدن چراغ بودیم و ضریه دیدیم خسارتی ننوشت. توی کلانتری و دادسرا هم نتوانستم از حقم دفاع کنم. پدر پول بسوزد که چه معجزه ها که نمی کند!. روزی داستانش را می نویسم و به انتظار می مانم که روزی در حال و هوایی نامسموم چاپش کنم. من خسارت می خواهم. اگر نگیرم تا آخر عمر با چیزی قلنبه ته دلم چه کنم؟ چرا باید تاوان بدمستی دیگران را ما بدهیم. خسارت ماشین پیشکش. من خسارت دل شکسته ام را می خواهم.