X
تبلیغات
فرهاد حسن‌زاده


در یکی از آخرین روزهای آخر پاییز امسال نشر ویدا کتاب‌هایی را رونمایی کرد که عنوانش بود: «قصه‌های شب یلدا» به گفته‌ی مدیر این نشر هدف از این کتاب‌ها آشنا کردن نسل جوان و امروز با متون زیبای کهن فارسی است. دبیر این مجموعه «محمد جعفری قنواتی» است که در شناخت ادبیات فولکلور و کهن ید طولایی دارد. همین جا از ایشان تشکر می‌کنم. همینطور از مدیریت موفق انتشارات ویدا که با این طرح ابتکاری راهی به گذشته‌ی ادب و فرهنگ این سرزمین زد. دهمین کتاب این مجموعه «روزگار شیرین» نام دارد که آن را بر اساس خسروشیرین نظامی گنجوی نوشته‌ام.
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1392ساعت 20:12 توسط farhad hasanzadeh |

خانم هماهنگی فرهنگی: می‌خواهیم شما را دعوت کنیم با بچه‌های مدرسه حرف بزنید.
من: باشه. (و بعد حرف قرارمدار و هماهنگی و اینا)
خانم هماهنگی فرهنگی: آخرین کتابتون چیه که واسه بچه‌ها بخریم و اونا با شما حرف بزنن؟
من: کتاب «پی‌تی‌کو پی‌تی‌کو » مناسبه.
خانم هماهنگی فرهنگی: چی؟
من: «پی‌تی‌کو پی‌تی‌کو». مجموعه سه تا داستانه. اخیرا هم برگزیده کتاب سال شده.
خانم هماهنگی فرهنگی: چی؟
من: درست شنیدید. پی... تی... کو... پی... تی... کو... یه جور صدای پای اسبه.
خانم موردنظر: ببخشیدا. نمی‌شه یه کتاب دیگه بگین؟ آخه این اسمش یه جوریه. ممکنه مدیرمون موافقت نکنه. مدیرا رو که می‌شناسین؟
من: بله. سال‌هاست مدیران را می‌شناسم. سال‌هاست ...
فکر من: دلمون خوشه نشستیم کلی واسه اسم کتاب فکر کردیم. اسمی که کودک پسند باشه.
فکر خانم هماهنگی فرهنگی: مرده شورتو ببرن با این اسم کتابت. نویسنده هم نویسنده‌های قدیم.

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1392ساعت 14:10 توسط farhad hasanzadeh |

نشر افق براي دومين بار كتاب «مهمان مهتاب» را منتشر كرد. اين بار با جلد و طرحي ساده. گويي درون اتاقي هستيم و از پنجره بيرون را نگاه مي‌كنيم. بيروني كه چيزي از آن پيدا نيست و بايد از جايمان بلند شويم و نزديك‌تر به شيشه بشويم و اگر شده حتي قد بكشيم تا ببينيم پشت پنجره چه خبر است.

مهمان مهتاب رماني است كه گرچه از آن به عنوان ادبيات جنگ ياد مي‌شود اما بيشتر از همه رنگ و بوي خانواده دارد. آدمهايش همان آدم‌هاي ساده و پيچيده‌ي دوروبرمان هستند، از فاضل و كامل دوقلو گرفته تا عزيز با آن شكم گنده‌اش كه هميشه يكي از دگمه‌هايش باز است. از علي‌كبابي گرفته كه براي بچه‌هاي مانده در خرمشهر عدس‌پلو مي‌پزد، تا پروانه كه باردار است و برگشته آبادان تا شوهرش را پيدا كند. نزديك ده سال است كه از نوشتن رمان مي‌گذرد. دلم مي‌خواهد يك بار ديگر با اين فاصله بخوانمش. از جايم بلند شوم و از پنجره‌اي كه بيرونش پيدا نيست سرك بكشم و ببينم چه بر سر زحل و خانواده‌ي عمه زبيده آمد.

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1392ساعت 14:51 توسط farhad hasanzadeh |


بالاخره در آخرین روزهای نمایشگاه کتاب تهران رمان جدیدم از راه رسید. «این وبلاگ واگذار می‌شود» داستان در داستان است. در دل داستانی امروزی که در وبلاگی نوشته می‌شود، شاهد داستانی در گذشته هستیم که به امروز برمی‌گردد. داستانی عاشقانه که لای صفحه‌های یک دفترچه‌ی قدیمی حبس شده و دختری به نام درنا شعله‌های این عشق زیر خاکستر را در معرض باد قرار می‌دهد.

این کتاب را نشر افق با قیمت 7000 تومان و با شمارگان 2200 نسخه راهی بازار نشر کرده است.

منتظرم ببینم نوجوان‌ها، بزرگترها و منتقدان درباره این کتاب چه نظری دارند.

 «این وبلاگ واگذار می‌شود» حاصل هفت سال فکر کردن روی یک ایده است. روی ایده‌ی داستان نویسی با قالب وبلاگ نویسی. سال 85 وقتی سوار اتوبوسی بودم که با آن همراه اعضای کانون می‌رفتیم شمال برای اردو، ایده‌ام را برای داوود غفارزادگان تعریف کردم. او خیلی خوشش آمد و گفت ایده‌ات را به این راحتی برای کسی تعریف نکن. من توی این مدت چند بار آمدم ایده‌ام را عملی کنم، به جاهایی می‌رسیدم که شبیه بن‌بست بود، جاهایی از نوشتن این سبک پشیمان می‌شدم و می‌گذاشتمش کنار. برای همه هم از ایده‌ام حرف می‌زدم. با این حال هیچ وقت کسی ایده‌ام را ندزدید.

این داستان در کامپیوترم چند بار نوشته شد. از زاویه‌های مختلف، با شروع‌های مختلف و حتی در این که اثری نوجوانانه باشد یا بزرگسالانه تردیدهایی داشتم و در نهایت به سمت نوجوانان سوق پیدا کرد. حتی برای امتحان این شیوه و به‌دست آوردن تجربیاتی بخش‌هایی از رمان را در وبلاگی قرار دادم که گویی همین کتاب است و جزیی از کتاب. حتی برخی از کامنتهای وبلاگ واقعی را در کتاب آوردم که این هم خود تجربه‌ی جالبی بود. شاید روزی فرصت کنم و تجربه‌های این کتاب را در اینجا یا در کتابی بنویسم. این وبلاگ را می‌توانید اینجا ببینید.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392ساعت 14:46 توسط farhad hasanzadeh |

نمایشگاه کتاب فایده‌های زیادی دارد. بگذریم که فایده‌های زیادی هم ندارد. بگذریم که من شخصا از فضای فعلی نمایشگاه خوشم نمی‌آید و برپایی آن را در این محل غیراستاندارد نوعی بی احترامی به اهل کتاب و فرهنگ می‌دانم. بگذریم که ... ای بابا... کو گوش شنوا؟

به هر حال یکی از خوبی های نمایشگاه کتاب این است که من دوستانم را می‌بینم و آنها هم همین طور دوستانشان را می‌بینند. یکی دیگر از فایده‌هایش این است که ناشرانی که به هر دلیل کتاب‌های نویسندگان را چاپ نکرده‌اند سعی می‌کنند خود را به نمایشگاه برسانند. درست مثل بچه‌هایی که شب امتحان یادشان می‌آید درس بخوانند. به هر حال امسال قرار است این کتاب‌ها از من برای اولین بار چاپ شوند.

1. پی‌تی‌کو پی‌تی‌کو/ سه داستان کودک/ نشر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

2. این وبلاگ واگذار می‌شود/ رمان نوجوان/ نشر افق

3. گلستان سعدی/ بازآفرینی 18 حکایت سعدی/ نشر سوره مهر

4. خاطرات خون‌آشام عاشق/ مجموعه داستان طنز/ نشر چرخ‌فلک

5. طوطی و بازرگان/ داستان - بازی/ نشر همشهری

راستی این را هم بگویم که روز دوشنبه 16 اردیبهشت از ساعت 4 تا 5:30 مهمان نشر افق هستم. غرفه افق در سالن 23 قرار دارد.

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392ساعت 14:21 توسط farhad hasanzadeh |


شب خوش

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1391ساعت 0:32 توسط farhad hasanzadeh |

مجموعه‌ی انیمیشن «نمکی و مار عینکی» بر اساس رمانی به همین نام از «فرهاد حسن‌زاده» آماده‌ی نمایش شده است.

به گزارش روابط‌عمومی مرکز پویانمایی صبا، این مجموعه در 12‌قسمت 15‌دقیقه‌ای به کارگردانی «علیرضا فرمانی» تولید شده و قرار است در ایام نوروز از شبکه‌ی پویا پخش شود.

متن کامل خبر را اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1391ساعت 11:37 توسط farhad hasanzadeh |

رمان هستی را خودشون انتخاب کردن. نوجوون‌های اینجوریانی. اینجوری‌های اونجوریانی. هستی را دل‌های صاف و آبی انتخاب کردن. داورهایی که خیلی‌هاشون اصلاً رنگ همدیگر رو ندیده بودن. تو جلسه‌هایشان نه از آقای ریش‌بُزیان خبری بود. نه خانم ابرو پاچه‌بزیانِ غضب‌آبادی و نه از بزرگانی از خیلی ادعا دارن بچه‌ها رو به شکلی اساسی می‌شناسن. بزرگانی که تو جلسه هی پرتقال پوست بکنند و بذارند تو حلقوم مبارکشون، چای هورت بکشن و یا موز عریان کنن و بلمبونند و بگن هستی اینجایش با موازین عقل کلِ کالِ ما نمی‌خونه. اونجاش با قیچی‌های ما بریده نشده و باید بریده می‌شد. که بگن نویسنده‌ی فلان فلان شده‌اش با عقاید آقای مُخ میخیان مشکل داره و سلیقه‌ی خانم پاپیچیان اجازه نمی‌ده حتی به نویسنده‌اش سلام کنیم چه برسه جایزه بدیم.

به قول خاله نسرین بذگریم! بعضی‌ها می‌گن: چه خوبه که آدم بچه باشه. به نظرم این احمقانه‌ترین جمله‌ی عالمه. درستش اینه که بگیم چه بده که بچه‌ها بزرگ می‌شن. از سرزمین هپروت پا به دنیای هشروت می‌ذارن و با دهان‌های کوچیک حرف‌های گنده گنده می‌زنن، فکرای گنده گنده می‌کنن، و بچگی‌هاشونو می‌فروشن به خونه‌ها و ویلاهای اونجوری و ماشین‌های اینجوری. و تندتند قرص‌های هورمون و قدیانی می‌خورن تا قد بکشند و گنده بشن.

بذارین اعتراف کنم که من به شدت پشیمونم که به سرعت قد کشیدم و گنده شدم و صاحب سبیلی به این کلفتی. ولی اگه خدا بخواد دارم برمی‌گردم. خیلی وقته شروع کردم به «دنده عقب روی» و برگشتن به هپروتستان کودکی و نوجوانی. خیلی باحاله. بذارین یه اعتراف دیگه هم بکنم. شبِ قبل از مراسمی که قرار بود 21 آبان برگزار بشه و من جایزه‌ بگیرم، هی خوابم قطع و وصل می‌شد و دنده به دنده می‌شدم. صبح تا ظهرش هم استرس داشتم که جایزه‌ی به این مهمی رو چطور از خواننده‌های هستی بگیرم و چی بهشون بگم که اشکم در نیاد.

ولی هستی بهم قوت قلب داد. دختر گلیه هستی. باید بهش شیرینی بدم. کیک بی‌بی رو دوست داره بچه‌ام. باید براش پیتزا بخرم. به قول خاله نسرین «قیتزای پارچ» یا به قول خودمون «پیتزای قارچ». یا ببرمش و بهش «رباب و کیهون» بدم با دو تا گوجه. باید دوچرخه‌شو از انباری در بیارم، پنچریشو بگیرم و راس و ریسش کنم ودوتایی سوار شیم و بریم تو کوچه‌های آبادان گل کوچیک بازی کنیم. یا بریم لب شط. تو چمن‌ها ولو بشیم و کشتی بگیریم و به صدای بوق کشتی‌ها گوش بسپریم. باید بهش بگم گریه نکن هستی، دیگه جنگ نمی‌شه. دیگه آواره نمی‌شیم و خوشی‌هامونو تو کوچه‌ها جا نمی‌ذاریم. باید بهش قول مردونه که نه، قول بچگونه بدم. 

لینک خبر «هستی برترین رمان مخاطبان کانون شناخته شد»

«گزارش تصویری مراسم»

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1391ساعت 12:30 توسط farhad hasanzadeh |

همیشه از جشنواره مطبوعات خوشم می‌آمده. البته نه جشنواره‌ی این سال‌های ابری را که بیشتر دلم می‌گیرد و جاهای خالی اذیتم می‌کند. و این غمگینانه است. خیلی خیلی غمگینانه است. اما به هر حال به عنوان کسی که در این مجموعه فعالیت می‌کند و برای بچه‌های این آب و خاک می‌نویسد، به جشنواره می‌روم و فکر می‌کنم فرصت خوبی است برای دیدار با مخاطبان کودک و نوجوان و دوستانی که دوستشان دارم و دوست دارم ببینمشان.

بنابراین همین‌جا به اطلاع می‌رسانم که روز سه‌شنبه 9 آبان از ساعت سه تا شش عصر در غرفه‌ی دوچرخه هستم. ضمناً روز پنجشنبه 11 آبان هم میزبان آقای هوشنگ مرادی کرمانی در غرفه‌مان هستیم. مرادی قول داده ساعت 4 تا 6 آنجا باشد و دوستانی که حرفی و سوالی دارند یا امضایی چیزی می‌خواهند به ما سر بزنند. آن روز هم  فرصتی است برای دیدن و شنیدن و من به این می‌گویم دید و بازدید کاغذی.

+ نوشته شده در شنبه ششم آبان 1391ساعت 12:21 توسط farhad hasanzadeh |

کتاب جدیدم اسمش «پی‌تی‌کو... پی‌توی‌کو...» است که به همراه دو داستان دیگر برای کودکان چاپ شده است. یکی از داستانها درباره کره اسب چموشی است که دوست ندارد توی قاب نقاشی جا خوش کند. دومی درباره بادی قلدر و زورگوست که دماغش کلی باد دارد. سومی هم داستان دوتا گوسفند است که تخیلات قوی دارند و ابرها را به شکل گرگ می‌بینند و اینا... ناشر کتاب کانون پرورش فکری است و تصویرهای خوبش را «علی خدایی» کشیده است. بله.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391ساعت 11:47 توسط farhad hasanzadeh |

مطالب قدیمی‌تر